به گزارش پایگاه اطلاعرسانی احناف خواف، مولوی مهرداد فرهمند، در مراسم نماز جمعه ۲۹ خرداد ماه ۱۴۰۵ اهل سنت شهر خواف، با تلاوت آیه (وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ) و حدیث (لَقَدْ كَانَ فيما قَبْلَكُمْ مِنَ الأُمَمِ نَاسٌ مُحَدَّثُونَ، فَإنْ يَكُ في أُمَّتِي أحدٌ فإنَّهُ عُمَرُ) پیرامون شخصیت حضرت عمر فاروق (رضی الله عنه) به ایراد سخن پرداخت.
مدرس حوزه علمیه تعلیم القرآن نشتیفان در آغاز سخن بیان داشت: در اول ماه محرم هستیم و یکی از مهمترین اتفاقات این ماه، شهادت حضرت عمر فاروق(رض) میباشد. زندگی ایشان چند مرحله دارد، یکی قبل از اسلام و جاهلیت، دوم، دورانی که در رکاب پیامبر(ص) و ابوبکر صدیق (رض) بودند و سوم، دوران خلافت ایشان.
سخنران نماز جمعه خواف گفت: قبل از بعثت پیامبر(ص)، مردم در ضلالت و گمراهی به سر میبردند و جهل در جامعه حاکم بود و ارزشهای اخلاقی، اعتقادی و اجتماعی زیر پا گذاشته میشد. حضرت عمر(رض) نیز مانند دیگر مردم، در همین جامعه زندگی میکرد اما تفاوتهایی نسبت به دیگران داشتند. عمر فاروق(رض) قبل از اسلام، از سواد خواندن و نوشتن بهره میبرد در جامعهای که غالبا بیسواد بودند. دوران نوجوانی ایشان بسیار سخت بود و پدر ایشان بسیار سختگیر و خشن بود. علاوه بر اینکه حضرت عمر(رض) چوپان پدر خود بود، هنرهایی مانند اسبسواری، کُشتی و شعر را یاد گرفت. وقتی ایشان وارد تجارت شد، آنقدر خداوند به او سرمایه داد که یکی از سران قریش محسوب میشد. علاوه بر این، از شجاعت، زیرکی و هوش بالایی برخوردار بود.
وی ادامه داد: ابن قیم(رح) میفرماید: ایشان چنان دارای درایت بود که در دوران جوانی، سفیر قریش بود و مسائل مردم را حل و فصل میکرد. ایشان در کار خود بسیار سرسخت بود و در زمان بعثت پیامبر(ص)، یکی از دشمنان اصلی اسلام تلقی میشد و زمانی که دشمنان اسلام تصمیم به قتل پیامبر(ص) گرفتند، ایشان آنقدر نسبت به پیامبر(ص) سرسخت بود که همانجا متقاضی شد که مسئولیت قتل را به عهده بگیرد. شمشیر خود را بر میدارد و به طرف خانهی ارقم بن ابیارقم حرکت میکند تا پیامبر(ص) را به قتل برساند. نعیم بن عبدالله او را نصحیت میکند که این کار را نکن اما عمر(رض) بر تصمیم خود پافشاری میکند. نعیم به او میگوید: برو جلوی خانواده خود را بگیر که اسلام آوردند. حضرت عمر(رض) به سمت خانهی خواهر خود میرود که و متوجه میشود که با شوهرش به همراه حضرت خباب بن ارت(رض) قرآن میخوانند و وقتی وارد میشود، به خواهر خود حمله میکند و بعد از اندکی صحیفه را از خواهر خود میگیرد و آیات اولیه سوره طه را تلاوت میکند و میگوید: محال است که این کلام دروغ باشد و بعد خباب میگوید: مژده باد بر تو عمر که پیامبر(ص) در حق تو دعا کردند که خدایا اسلام با عمر بن خطاب عزت بده.
مولوی فرهمند بیان داشت: حضرت عمر(رض) به درب خانهی پیامبر(ص) رفت و خطاب به او فرمودند: ای پسر خطاب! چرا دست از لجاجت برنمیداری؟ حضرت عمر(رض) میگوید: آمدهام که ایمان بیاورم، در این هنگام پیامبر(ص) تکبیر گفتند و صحابه نیز ندای تکبیر سر دادند.
مدرس حوزه علمیه تعلیم القرآن نشتیفان ادامه داد: بعد از هجرت مردم به سمت مدینه، مردم به صورت مخفی هجرت میکردند و حضرت عمر(رض) در میان مردم مکه فریاد میزد که اگر کسی میخواهد فرزندانش یتیم شوند و همسرش بیوه شود مادرش به عزای او بنشیند، جلوی هجرت عمر را بگیرد.
سخنران نماز جمعه خواف گفت: جدیت حضرت عمر(رض) همیشگی بود و قبل و بعد اسلام تغییری نکرد. پیامبر(ص) فرمودند: در خواب دیدم که شیر مینوشیدم و آنقدر شیر نوشیدم که اثرات سیری شیر، در انگشتان من هویدا شد و ظرف شیر را به حضرت عمر(رض) دادم و تعبیر این خواب علم است. دکتر علی صلابی مینویسد: وجه اشتراک شیر و علم این است که هردو مقوی هستند و همانطور که شیر مفید برای بدن است، علم و دانش غذای روح انسان است. پیامبر(ص) فرمودند: ای پسر خطاب! از هر کوچه و مسیری که حرکت کنی، شیطان در آن مسیر قرار نمیگیرد.
وی تصریح کرد: حضرت عمر(رض) تمام زندگی خود را صرف پیامبر(ص) کرد و علاقهی ایشان به پیامبر(ص) بی اندازه بود و وقتی پیامبر(ص) وفات نمودند، حضرت عمر(رض) گفت: پیامبر(ص) به دیدار خداوند رفته است و هر کس که بگوید پیامبر(ص) وفات کرده است، دست و پای او را قطع میکنم. ایشان طاقت و تحمل وفات پیامبر(ص) را نداشت و حضرت ابوبکر(رض) او را آرام کرد و فرمود: هرکسی که محمد را پرستش میکرد، بداند که محمد از بین ما رفت اما آنکس که الله را عبادت میکند، بداند که الله زنده است و هرگز نمیمیرد.
مولوی فرهمند خاطر نشان کرد: در زمان خلافت حضرت ابوبکر(رض)، حضرت عمر(رض) دوشادوش ایشان بود و بعد از ایشان به خلافت رسید، خلافتی که سراسر رحمت، عدالت و خدمت به مردم بود. خلافت عمر فاروق(رض) چند اصل داشت؛ اصل اول، آزادی. هر انسانی در دوران خلافت ایشان آزاد بود حتی دعوت به توحید. سیاست آن زمان تحت سیطره دو حکومت فارس و روم بود که هردو نظامهای مستبد و ظالمی داشتند و به مخالفین سیاسی و اقلیتهای مذهبی رحم نمیکردند. در همین زمان عمر فاروق(رض) به استاندار مصر مینویسد و متن نامه این است که افرادی که در مصر هستند و هرچند که غیر مسلماناند، مال، جان و سلیقههای آنها در امان هستند و از آزادی کامل برخوردار هستند یعنی هم آزادی بیان و هم آزادی بیان وجود داشت.
خلافت عمر فاروق(رض) بر سه اصل آزادی، عدالت و خدمت به مردم استوار بود
مدرس حوزه علمیه تعلیم القرآن نشتیفان ادامه داد: یکی دیگر از موارد که در خلافت عمر فاروق(رض) وجود داشت، بحث عدالت بود یعنی هرچیزی سرجای خودش قرار داشت. در زمان حکومت ایشان، صاحب حق به حق خود میرسید. ایشان زمانی که یک مسلمان و یهودی اختلاف پیدا میکنند و حق با یهودی بود، حق را به یهودی میدهد و اسلام شخص باعث نمیشد که عمر فاروق(رض) حق را پایمال کند. هرجا که حرف از عدالت و مساوات است، نام عمر فاروق(رض) میدرخشد. حضرت عمر(رض) همیشه حق را به حقدار میرساند اما ما امروز چقدر حق را رعایت میکنیم و چه حقهایی را پایمال میکنیم.
سخنران نماز جمعه خواف افزود: حاکم بزرگ اسلام، لباس او دارای وصله است و محافظ و بادیگاردی ندارد. بانفوذترین حکام امروزی جرأت ندارند بدون محافظ میان مردم خود قرار گیرند اما حضرت عمر(رض) عدالت کرد و امنیت برای خود و جامعه به ارمغان آورد. حضرت عمر(رض) اقرار میکند که در زمان من آنقدر امنیت و عدالت هست که اگر زنی تنها از مدینه به یمن برود، هیچکسی به آن زن تعرض و تجاوز نمیکند و حقش را ضایع نمیسازد. سرانجام بعد از عمری مجاهدت و کوشش، در نماز صبح، به دست ابولؤلؤ مجوسی، غلام آهنگر مغیره به شهادت میرسند.
وی خاطر نشان کرد: بعد از ضربهای که ایشان اصابت میکند، علائم شهادت در ایشان آشکار میگردد اما نکته جالب این است که در دو سه روزی که زخمی بود، وصایای زیادی کرد. یکی از وصیتهای ایشان این بود که پسر خود را صدا کرد و گفت: پسرم، بدهی و قرض من را پرداخت کن. امروزه برخی از مسئولین تا به یک پست و مقامی میرسند، زندگی آنها زیر و رو میشود اما خلیفهی مسلمانان که تمام بیت المال در اختیارش است، میگوید قرض من را ادا کنید.
مولوی فرهمند گفت: حضرت عثمان(رض) میفرماید: در یک روز بسیار گرم که کسی توان بیرون شدن از خانه را نداشت، شخصی را دیدم که دو شتر با خود میآورد و صورتش را پوشانده است و وقتی جلو آمد دیدم حضرت عمر(رض) است و گفتم ماجرا چیست؟ گفت: دو شتر از شتران بیتالمال فرار کرده بودند و من رفتم آنها را بیاورم تا مبادا ضایع شوند. گفتم: چرا به غلامت نگفتی آنها را بیاورد؟ حضرت عمر(رض) گفت: آیا غلام من در روز قیامت جواب عمر را خواهد داد؟
سخنران نماز جمعه خواف افزود: بعد از شهادت عمرفاروق(رض)، عبدالله بن عباس(رض) میفرماید: وقتی جنازه عمر(رض) روی تخت بود، دست روی شانه من آمد و آن دست علی(رض) بود و حضرت علی(رض) گریه میکرد و گفت: ای عمر! به اندازهای که من به اعمال و عبادات تو غبطه خوردم، به هیچکس غبطه نخوردم و همانطور که در دنیا در کنار پیامبر(ص) و ابوبکر(رض) بودی، در آخرت نیز نزد آنان خواهی بود. حضرت عمر(رض) در یکم محرم به شهادت میرسد.
دیدگاهتان را بنویسید