به گزارش پایگاه اطلاع رسانی احناف خواف، مولوی ابراهیم باخدا، درمراسم نماز جمعه 27 شهریور ماه 1405 اهل سنت شهر خواف، با تلاوت آیه (إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُمْ بِهِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ سَمِيعًا بَصِيرًا) و حدیث (الا کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته) پیرامون عدالت، امانتداری و مسئولیت حاکمان و مسئولان در برابر حقوق مردم به ایراد سخن پرداخت.
مدرس حوزه علمیه احناف خواف در آغاز سخن بیان داشت: اگر نگاهی به تاریخ اسلام بیندازیم، میبینیم که اسلام با بعثت حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم در مکه آغاز شد و با هجرت ایشان به مدینه، زمینه تشکیل جامعه اسلامی و سپس حکومت اسلامی فراهم گردید. پس از وفات رسول خدا صلی الله علیه وسلم، این مسئولیت عظیم بر عهده بهترین انسانهایی قرار گرفت که این کره خاکی به خود دیده است؛ یعنی خلفای راشدین، حضرت ابوبکر، حضرت عمر، حضرت عثمان و حضرت علی رضی الله عنهم أجمعین. هر یک از این بزرگواران در دوران خلافت خود وظیفه خویش را انجام دادند و پس از آنان، حکومت اسلامی وارد مراحل دیگری شد. پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم در حدیثی فرمودند: «الخلافة بعدي ثلاثون سنة، ثم يكون ملكاً»؛ خلافت پس از من سی سال خواهد بود و پس از آن پادشاهی خواهد آمد. علما فرمودهاند که این سی سال، همان دوران خلافت راشده است؛ خلافتی که بر روش و منهج نبوت قرار داشت و در پیروی از رسول خدا صلی الله علیه وسلم الگو بود.
سخنران نماز جمعه شهر خواف ادامه داد: پس از دوران خلفای راشدین، حکومت به سلسله بنیامیه رسید و حضرت معاویه رضی الله عنه، آن صحابی جلیلالقدر رسول خدا صلی الله علیه وسلم، کاتب وحی، خالالمؤمنین و امیرالمؤمنین، سکان حکومت اسلامی را در دست گرفت. اما پس از وفات حضرت معاویه رضی الله عنه، شرایط به تدریج تغییر کرد. حاکمان بعدی دیگر از صحابه نبودند و در برخی دورهها، مشکلاتی همچون ظلم، تبعیض و ضعف در امور دینی و اخلاقی وارد دستگاه حکومت شد. بسیاری تصور میکردند دیگر کسی پیدا نخواهد شد که بتواند روح عدالت و اصلاح را در این حکومت زنده کند؛ اما خداوند متعال بار دیگر نمونهای تاریخی را به مردم نشان داد تا برای نسلهای آینده، الگویی از عدالت، تقوا و اصلاح باشد.
وی گفت: در سال ۹۹ هجری قمری، خلافت به دست شخصیتی رسید که نامش در تاریخ اسلام با عدالت و اصلاح گره خورده است؛ شخصیتی به نام عمر بن عبدالعزیز رحمهالله. نام «عمر» یادآور حضرت عمر فاروق رضی الله عنه بود و عمر بن عبدالعزیز را به دلیل شباهت روش و عدالتش به آن بزرگوار، «عمر ثانی» نیز نامیدهاند. در آن زمان، خلافت از خاندان معاویه رضی الله عنه به خاندان مروان بن حکم منتقل شده بود. پس از مروان، عبدالملک به خلافت رسید و پس از او فرزندانش ولید و سلیمان حکومت کردند. هفتمین خلیفه بنیامیه، عمر بن عبدالعزیز رحمهالله بود.
مولوی باخدا تصریح کرد: عمر بن عبدالعزیز در کنار عموی خود و پسرعموهایش از نزدیک حکومت و قدرت را دیده بود. زمانی که خلافت به سلیمان بن عبدالملک رسید، عمر تلاش میکرد او را به اصلاح و رعایت حقوق مردم تشویق کند؛ زیرا سلیمان نسبت به برخی دیگر از افراد خاندانش، حقپذیرتر بود. نقل شده است که عمر بن عبدالعزیز همراه سلیمان بن عبدالملک به حج رفت. در صحرای عرفات، وقتی سلیمان جمعیت عظیم مسلمانان را دید، از کثرت جمعیت خوشحال شد و با افتخار به عمر گفت: ای عمر! به این جمعیت نگاه کن! ببین مسلمانان چقدر زیاد شدهاند و چه جمعیت عظیمی برای حج آمده است. اما نگاه عمر متفاوت بود. به سلیمان گفت: ای سلیمان! به این مردم نگاه کن، اما بدان که همینها در روز قیامت میتوانند شاکی تو باشند؛ زیرا مسئولیت این مردم بر دوش توست.
مدرس حوزه علمیه احناف خواف افزود: این سخن چنان در دل سلیمان اثر گذاشت که عظمت مسئولیت حکومت را به یاد آورد. مدتی بعد، سلیمان بیمار شد و احساس کرد ممکن است از دنیا برود. او وزیری داشت به نام رجاء بن حَیوة رحمهالله که از عالمان و بزرگان تابعین بود. سلیمان به او گفت: احتمال دارد در این بیماری از دنیا بروم؛ باید خلیفه بعدی را مشخص کنم. درباره عمر بن عبدالعزیز چه نظری داری؟ رجاء بن حَیوة گفت: من نیز میخواستم همین پیشنهاد را به شما بدهم. عمر، پسرعموی شما و داماد شماست و برای این مسئولیت شایستگی دارد. سلیمان این پیشنهاد را پذیرفت و وصیتنامه خلافت نوشته شد و بر آن مهر زده شد. پس از وفات سلیمان، مردم و بزرگان بنیامیه در مسجد جمع شدند تا طبق وصیت خلیفه قبلی، خلیفه بعدی را معرفی کنند. رجاء بن حَیوة نامه مهر و مومشده را در دست گرفت و پیش از باز کردن آن، از مردم پیمان گرفت که هر کس نامش در این نامه باشد، او را به عنوان خلیفه بپذیرند. مردم نیز پذیرفتند. نامه باز شد و نام عمر بن عبدالعزیز خوانده شد. عمر بن عبدالعزیز که در میان مردم نشسته بود و از این موضوع اطلاعی نداشت، وقتی نام خودش را شنید، گفت: «إنا لله وإنا إلیه راجعون».
نگاه عمر بن عبدالعزیز به حکومت؛ مسئولیت، نه تشنگی قدرت
سخنران نماز جمعه شهر خواف ادامه داد: نگاه عمر به خلافت، نگاه یک انسان تشنه قدرت نبود. او خلافت را غنیمت نمیدید؛ بلکه آن را مسئولیتی سنگین میدانست. بلند شد و خطاب به مردم گفت: این بیعتی که از شما گرفته شده، در حالی بوده که شما نمیدانستید خلیفه چه کسی است. بنابراین من این بیعت را از گردن شما برمیدارم. شما آزاد هستید و هر کسی را که خودتان میخواهید، انتخاب کنید. من این مسئولیت را نمیخواهم اما مردم یکصدا گفتند: ای عمر! ما تو را میخواهیم و با تو بیعت میکنیم.
وی گقت: عمر اصلاحات خود را از همان لحظه اول آغاز کرد. او نشان داد که بیعت مردم نباید مجهول و بدون آگاهی آنان باشد. سپس بر منبر رفت و نخستین سخنرانی خود را با توصیه به تقوا آغاز کرد. از قدرت و ثروت و غنیمت سخن نگفت؛ بلکه گفت: خودم و شما را به تقوای الهی سفارش میکنم. چرا؟ چون عمر بن عبدالعزیز حکومت را وسیله بهرهبرداری شخصی نمیدید؛ بلکه آن را مسئولیتی میدانست که انسان باید در برابر خداوند درباره آن پاسخگو باشد. عمر بن عبدالعزیز اصلاحات خود را از خودش آغاز کرد. وقتی از مسجد بیرون آمد، دید برای او موکب حکومتی، خدمتکاران، نگهبانان و اسبسواران آماده کردهاند. پرسید: اینها چیست؟ گفتند: اینها موکب خلیفه است. گفت: مگر خلیفه یکی از مسلمانان نیست؟ چرا باید برای رفتوآمد من این همه هزینه از بیتالمال مصرف شود؟ همه آنها را برگرداند و گفت من نیازی به این تشریفات ندارم. سپس به خانه خودش رفت و اموال منقول و غیرمنقول خود را بررسی کرد. هر مالی که در آن احساس شبهه میکرد، به بیتالمال تحویل داد و گفت: شاید بخشی از این اموال مربوط به بیتالمال مسلمانان باشد. من نمیخواهم حتی مال مشکوکی در زندگی من باقی بماند. بعد به سراغ خانواده خودش رفت.
مولوی باخدا بیان داشت: همسرش فاطمه بنت عبدالملک، دختر عبدالملک بن مروان، از خانوادهای بسیار قدرتمند بود. در تاریخ از او به عنوان زنی یاد شده که با خلفا نسبتهای نزدیک داشت. عمر به او گفت: ای فاطمه! امروز مسئولیت مسلمانان بر دوش من قرار گرفته است. نمیگوید امروز من به قدرت رسیدهام، بلکه میگوید امروز مسئولیت مسلمانان بر دوش من گذاشته شده است. سپس از او خواست اموالی را که احتمال میداد از بیتالمال به خانواده آنان رسیده باشد، به بیتالمال برگرداند. فاطمه گفت: این اموال از پدر و خانوادهام به من رسیده است. عمر گفت: پدر و برادران تو در حکومت بودهاند. من نمیخواهم در مال تو شبههای وجود داشته باشد. فاطمه نیز وقتی دید همسرش در این راه جدی است، پذیرفت و اموال و زیورآلات خود را تحویل بیتالمال داد. عمر حتی به او گفت: اگر میخواهی همسر من بمانی و من خلیفه مسلمانان باشم، باید شرایط این زندگی را بپذیری؛ و اگر نمیخواهی، من تو را مجبور نمیکنم. فاطمه گفت: من زندگی با تو و راه تو را انتخاب میکنم.
مدرس حوزه علمیه احناف خواف ادامه داد: سپس عمر بن عبدالعزیز به سراغ خاندان و نزدیکان حکومت رفت. گفت: همه بنیامیه و نزدیکان حکومت را جمع کنید. هر مالی که از حکومت، از بیتالمال یا از طریق مسئولان قبلی به شما رسیده و مردم درباره آن شکایت دارند، باید بررسی شود و اگر حق مردم است، به آنان بازگردانده شود. او اصلاح را از خودش، همسرش، خانوادهاش و نزدیکترین افراد به خودش آغاز کرد.
حکومت؛ مسئولیتی سنگین در برابر خدا و مردم
سخنران نماز جمعه شهر خواف گفت: اگر قرار است فساد در یک جامعه و یک سیستم برطرف شود، اصلاح باید از مسئولان آغاز شود. کسی که در رأس جامعه قرار دارد، اگر خود را از مردم جدا بداند، نمیتواند عدالت را بهدرستی اجرا کند؛ اما عمر بن عبدالعزیز نشان داد که حاکم باید پیش از آنکه از دیگران حساب بخواهد، خودش را در معرض حساب و بررسی قرار دهد. بعد از آن، اعلام کرد هر کس از خاندان حکومت شکایتی دارد، بیاید و شکایت خود را مطرح کند. خودش به شکایت مردم رسیدگی میکرد و حقوق مردم را از افراد قدرتمند میگرفت و به صاحبان حق برمیگرداند. سپس به مسئله تبعیض رسید. در آن زمان، در برخی مناطق میان عربها و موالی و غیرعربها تبعیض وجود داشت. عمر بن عبدالعزیز دستور داد هر کس از غیرعربها شکایتی دارد، بیاید و شکایتش بررسی شود. او اجازه نداد مسلمان بودن یا عرب و غیرعرب بودن، سبب تضییع حقوق انسانها شود حتی شکایت غیرمسلمانان نیز مورد رسیدگی قرار میگرفت.
وی خاطر نشان کرد: عمر بن عبدالعزیز سپس به سراغ استانداران و والیان رفت. کسانی را که شایستگی نداشتند عزل کرد و افرادی را که دارای صلاحیت بودند، به کار گماشت. معیار او در انتخاب مسئولان، خویشاوندی و ثروت و نفوذ نبود؛ بلکه شایستگی و امانت بود. از سوی دیگر، عمر بن عبدالعزیز حفاظت از بیتالمال را بسیار جدی گرفت. وقتی وارد خزانههای حکومت شد، گفت این اموال متعلق به مسلمانان و بهخصوص نیازمندان است. دستور داد فقرا و نیازمندان شناسایی شوند و حقوق آنان از بیتالمال پرداخت شود. در برخی نقلها آمده است که آنقدر برای نیازمندان هزینه شد که خزانهها سبک و نیازهای مردم برطرف گردید حتی در زندگی شخصی خود نیز نسبت به استفاده از بیتالمال بسیار محتاط بود.
مولوی باخدا گفت: نقل شده است که وقتی مسئولان نزد او میآمدند و درباره امور حکومت صحبت میکردند، چراغی را که روغنش از بیتالمال بود روشن میگذاشت؛ اما وقتی صحبتهای حکومتی تمام میشد و میخواستند درباره مسائل شخصی سخن بگویند، چراغ بیتالمال را خاموش میکرد و چراغی از مال شخصی خودش روشن میکرد. این رفتار به ما نشان میدهد که امانتداری فقط در سخن نیست؛ بلکه انسان باید حتی در کوچکترین مسائل نیز حدود مال عمومی را رعایت کند.
حاکم عادل؛ شنونده انتقاد و مدافع آزادی مردم است
مدرس حوزه علمیه احناف خواف افزود: عمر بن عبدالعزیز در عین اینکه حاکمی مقتدر بود، اجازه نمیداد آزادی مردم و حق انتقاد از بین برود. نقل شده است که شخصی در مسجد پایش به عمر برخورد کرد و به او گفت: «دیوانهای؟» اطرافیان عمر خواستند او را مجازات کنند، اما عمر گفت: نه، او فقط از من سؤال کرد و من پاسخ دادم. مسئله تمام شد.
سخنران نماز جمعه شهر خواف بیان داشت: همچنین در ابتدای خلافت خود، از علما خواست که نزد او بیایند، اگر انتقادی دارند مطرح کنند و اگر پیشنهادی برای اصلاح حکومت دارند، با او در میان بگذارند. در دوران عمر بن عبدالعزیز، وضعیت اقتصادی مردم بهبود پیدا کرد و در برخی مناطق، بیتالمال آنقدر منابع داشت که مسئولان برای مصرف آن به دنبال مستحق میگشتند. گفته شد به فقرا زکات بدهید. گفتند: فقیر و مستحق کمی باقی مانده است. گفت: بدهکاران را پیدا کنید و بدهی آنان را پرداخت کنید. گفتند: بدهکار زیادی باقی نمانده است. گفت: نیازهای افراد ناتوان و کسانی را که نیازمند کمک ویژه هستند، تأمین کنید. گفتند: باز هم اموالی باقی مانده است. گفت: جوانان مجردی را که توان ازدواج ندارند، برای ازدواج کمک کنید. گفتند: جوانان نیازمند نیز ازدواج کردند. حتی برای حیوانات بیسرپرست نیز تدابیری اندیشیده شد تا حیوانی در سرزمین مسلمانان از گرسنگی و بیتوجهی تلف نشود.
وی تصریح کرد: اینها نشان میدهد که وقتی عدالت و امانتداری در اداره جامعه حاکم باشد، آثار آن تنها در یک بخش از جامعه ظاهر نمیشود؛ بلکه زندگی مردم، اقتصاد، امنیت و آسایش عمومی را تحت تأثیر قرار میدهد. همه این اصلاحات در مدت بسیار کوتاهی اتفاق افتاد. دوران خلافت عمر بن عبدالعزیز حدود دو سال و چند ماه بیشتر طول نکشید؛ اما آثار اصلاحات او در تاریخ باقی ماند. در زمان وفاتش، درباره میزان دارایی او نقلهای تاریخی مختلفی وجود دارد؛ از جمله اینکه چیزی جز مقدار اندکی برای او باقی نمانده بود در حالی که فرزندانش نیز متعدد بودند. در روزهای بیماری او، به او پیشنهاد شد از بیتالمال برای فرزندانش مالی اختصاص دهد اما عمر پاسخ داد: اگر فرزندان من اهل تقوا باشند، خداوند روزی آنان را میرساند و اگر اهل تقوا نباشند، من نمیخواهم با مال مسلمانان به انسانهای فاسق کمک کنم
مولوی باخدا خاطر نشان کرد: این نگاه، نگاه انسانی بود که حکومت را برای خودش نمیخواست؛ بلکه خود را در برابر خداوند مسئول میدانست. در برخی منابع تاریخی آمده است که پس از مدتی، یکی از فرزندان عمر بن عبدالعزیز اموالی داشت که در راه خدا هزینه میکرد، در حالی که برخی از فرزندان خلفای دیگر که ثروت فراوانی به ارث برده بودند، بعدها وضعیت متفاوتی پیدا کردند. مقصود از نقل این داستانها این نیست که همه جزئیات تاریخی آن را بدون بررسی، قطعی بدانیم؛ بلکه مقصود این است که در تاریخ اسلام، شخصیتی مانند عمر بن عبدالعزیز به عنوان نمونهای از حاکمی شناخته شده که اصلاح را از خودش آغاز کرد، بیتالمال را امانت دانست، حقوق مردم را رعایت کرد و عدالت را در جامعه گسترش داد.
مدرس حوزه علمیه احناف خواف افزود: امروز وقتی به وضعیت جوامع اسلامی نگاه میکنیم، میبینیم که در بسیاری از مناطق، مردم با مشکلات اقتصادی، فقر، تبعیض و مشکلات اجتماعی مختلف دست و پنجه نرم میکنند. مسئولیت اداره جامعه، مسئولیت کوچکی نیست. هر کسی که مسئولیتی بر عهده دارد، باید بداند که این مسئولیت فقط در برابر مردم نیست؛ بلکه در برابر خداوند متعال نیز مسئول است. قدرت، ثروت، منصب و مسئولیت، همه روزی از انسان گرفته خواهد شد؛ اما سؤال باقی میماند که با این مسئولیت چه کردیم؟ با بیتالمال چه کردیم؟ با حقوق مردم چه کردیم؟ با فقرا چه کردیم؟ با مظلومان چه کردیم؟ آیا حق را به صاحب حق رساندیم یا حق مردم را ضایع کردیم؟
سخنران نماز جمعه شهر خواف گفت: عمر بن عبدالعزیز برای ما یک الگوی تاریخی از این حقیقت است که اصلاح جامعه از اصلاح خود انسان آغاز میشود. اگر انسان در زندگی شخصی خود امانتدار نباشد، نمیتواند در جامعه عدالت را برقرار کند. اگر کسی از مال خودش نگذرد، چگونه میتواند از مال عمومی حفاظت کند؟ و اگر کسی خدا را در خلوت خود نبیند، چگونه میتواند در مقام قدرت حقوق بندگان خدا را رعایت کند؟ امروز بیش از هر زمان دیگری نیاز داریم که تقوا، امانتداری، عدالت، مسئولیتپذیری و رعایت حقوق مردم در جامعه ما زنده شود.
دیدگاهتان را بنویسید